عطر حضور...
بعد
از عروسی و همخونه شدن روابطمون با هم خوب بود. خوب که نه عالی بود. فراز
و نشیب داشت. بالا و پایین داشت. قهر و آشتی هم داشت. اما در مجموع عالی
بود.
ولی
هیچوقت مثل اون روزای اول نشد. هیچوقت نتونستیم برگردیم به روزای قبل از
عقدمون. قبول که یواشکی بودن هیجان انگیزه. قبول که شناختن یه نفر که هیچ
شناختی ازش نداری هیجان داره. ولی منظورم هیجان نیست. منظورم یه حس عمیقه
که اون اولا بود و یواش یواش کمرنگ شد و بعد عروسی کلا محو شد.
محو شد تا دیروز.
دیروز
روز خاصی نبود. مثل همهی روزهای دیگه از شرکت که برگشتیم یه کمی جمع و
جور کردیم و یه استراحت کوتاه. کنار متین خوابیده بودم روی تخت و با هم
حرف میزدیم. همزمان داشتم به این فکر میکردم که شام چی درست کنم.
داشتم فکر میکردم که یکی توی ذهنم، سرم داد زد: "بسه دیگه! یک کمی هم اینجا باش"
راست
میگفت. روی تخت دراز کشیده بودم اما در حقیقت توی آشپزخونه بودم و داشتم
توی فریزر دنبال یه چیزی میگشتم که واسه شام درستش کنم.
به حرفش گوش دادم. تصمیم گرفتم شام درست نکنم.
زل زدم به متین و کلماتش رو دنبال کردم.
که باز یکی توی ذهنم داد زد: "اینجا، اینجا باش"
راست میگفت. روی تخت دراز کشیده بودم. اما در حقیقت رفته بودم و داشتم هال رو جمع و جور میکردم.
به حرفش گوش دادم. سعی کردم برگردم کنار متین.
یهو
حس کردم بعد از مدتها دوباره دارم میبینمش. حس کردم بعد مدتها دارم صداش
رو میشنوم. حس کردم بعد از مدتها دارم لذت حضورش رو میچشم.
یهو حس کردم گمشدهام رو پیدا کردم. همون حس عمیقی رو که از بعد عقد گمش کرده بودم.
حس حضور توی حال! نه گذشته و نه آینده...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 13:40  توسط حسین مرادی
|
ايام سوگواري سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) را بر تمام مسلمين جهان تسليت مي گوييم.
سلام بر حسين (ع)محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگي است
ماه عشق و شور و فرياد است
ماه سرافرازي بر فراز نيزه هاست
ماه آميختن با خون و آميختن عشق است.
روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي
شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به
خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها از حادثه ها عبرت مي
آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر
نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان
خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه
فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزی و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود
نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي
دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله
خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين
بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون
شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه
كرد.
حماسهي عاشورا سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان
آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب
محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته
اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن
گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، كربلا عرصه انفجار
نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر
است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،
واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و
سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله
را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار
ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب
(س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت
پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم
راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا
مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه
پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار
هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهرهي گلگون عاشورا
به نظاره مي نشينند.
عاشوراي حسيني بر شيفتگان خاندان عصمت و طهارت تسليت باد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 12:59  توسط حسین مرادی
|
با سلام به تمامی دوستان.
فقط اومدم که تولد یکی از عزیزانم رو تبریک بگم . کسی که از بچگی در کنارم بوده و هست و آرزو دارم که زیر سایه ی پدر و مادر سالهای سال با خوبی و خوشی زندگی کنه.
خواهرم تولدت مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:33  توسط حسین مرادی
|
گفتي :
مثل شقايق زندگى كن: كوتاه، اما زيبا.
مثل پرستو كوچ كن: فصلى، اما هدفمند.
مثل پروانه بمير: دردناك، اما...عاشق
و اما من،
مثل شقايق زندگى مي کنم، هميشه داغدار،
مثل پرستو كوچ مي كنم:هيچ جا،جاي من نيست.
مثل پروانه مي ميرم: براي کسي که دوستش دارم
بی خبر از این که او صد یار همچو من دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 4:8  توسط حسین مرادی
|
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 20:36  توسط حسین مرادی
|
دوستان خوبم، بالاخره وبلاگم هم راه اندازی شد.
سلام بر زندگی
+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 9:30  توسط حسین مرادی
|